... هدیه دوست داشتنی خدا ...
به نام آفریننده بهشت
به نام آفریننده مادر
بهمن/ 1389 بود که فرشته های آسمونی هدیه ایی از طرف خدای مهربون به زمین اوردند و درخونه قلبم رو زند...

روش نوشته شده بود ، هدیه ایی برای تو...
نوشته بود تا تاریخ 14/08/1390باز نشود...
البته خدای مهربون این اجازه رو تو تاریخ
29/اسفند/1389 به من داد تا بدونم هدیم چیه ...
هدیه من ، هدیه دوست داشنتی خدا ، یه نی نی بود ...
یه امانت الهی ...
و من مادر شدم و به والاترین مقام یک زن رسیدم ...
من به اوج رسیدم ...

روزها می گذشت و عطش من برای باز کردن هدیه الهی بیشتر و بشیتر می شد ...
دلم می خواست بدونم جنس این هدیه چیه ...
یه عروسک ناز یا یه گل پسر قند عسل ؟؟؟؟؟
اول اول دلم می خواست هر چی که باشه این هدیه خوب سالم به دستم برسه ...
اما ته ته دلم ، یه گل پسر ، قند عسل ، یه تاج سر می خواستم ...

البته خدای مهربون بعد یه انتظار طولانی تو تاریخ
20/اردیبهشت/1390 ، توی ماه بهشتی ، بهم اجازه داد تا بدونم هدیه ام چه جنسی داره ....
خدای مهربون شکرت ...
من مامان یه گل پسر شدم ...
یه گل پسر که سالمه سالمه ، از همه نظر ...
روزها گذشت و گذشت ، تا شمارش معکوس برای بازگشایی این هدیه شروع شد ...
خدای مهربون دید که از امانتش خوب نگهداری کردم و بهم اجازه داد تا هدیه ام رو باز کنم تا مال خود خودم بشه
و دیگه روز موعود رسید و انتظار من پایان یافت...
حالا دیگه مظمئن بودم که هدیه الهی سالم به دستم رسیده ...

هدیه الهی رخ نمایان کرد...
و مدتی بعد فضا از عطر دل انگیز حضور خدا پر شد ...
کودک من دیده به جهان گشود و دیده ام به دیدارش گریان شد...

و از آن روز خجسته سالی گذشت...
حالا من اورا به تو هدیه می دهم ، تا ببینی
تا آنجا که توان داشتم در نگهداری امانتت کوشیدم ...
امیدوارم کمم کنی تا در سال پیش رو بیشتر و بهتر از امانتت نگهداری کنم...
هدیه دوست داشتنی خداوند ،
بدون که
با تمام وجود دوستت دارم




... هدیه دوست داشتنی خدا ...
